چند نکته در باب دفاع از رهبری
نکته اول روایات و احادیثی است که ما داریم مانند:«فاطمه بضعه منی و من آذانی...» در منابع تسنن و حتی وهابیها هم هست و انکار نشدنی است. جالب است که خود من یک سال پیش در مسجدالحرام دیدم که خطیب مسجد که صددرصد وهابی است در یک خطبه به طور کامل، همین روایت ما راجع به حضرت زهرا(س) را خواند.
همین آبرویی که حضرت داشت، باعث شد خانم در دفاع از ولایت، کاری انجام دهد که اگر همه مسلمانان از مهاجرین و انصار میگفتند که علی(ع) امام و خلیفه است ولی حضرت زهرا سکوت میکرد، امامت حضرت علی(ع) جا نمیافتاد و بر عکس اگر تمام جهان اسلام در آن زمان سکوت میکردند (که خیلیها کردند) اما همین یک نفر دفاع کرد امامت حضرت علی ثابت شد.
کاری که حضرت زهرا(س) کرد شبیه ضربه علی(ع) در روز خندق بود. اگر حضرت امیر در جریان مبارزه با عمرو بن عبدود، با یک ضربه اصل اسلام را حفظ کرد، حماسه حضرت زهرا(س) هم، اگر چه چند روز بود اما این چند روز به اندازه دفاع تمام جهان اسلام از امامت و ولایت تا روز قیامت بود. یعنی هر کس که دفاع کند و بتواند دفاع کند جیره خوار حضرت زهرا(س) است. اگر حضرت زهرا این دفاع را 2 ماه بعد انجام میداد، فایدهای نداشت. نکته خیلی مهمی که هست این است که اگر انسان میخواهد از رهبر و امام بر حقش و از راه حق دفاع کند، ارزشش به این است که این کار را به موقع و در لحظه انجام دهد. ابتدا باید حق را بشناسد، نباید در شناخت حق تنبلی کند و بعد از شناخت هم باید به وظیفهاش عمل کند.
مقام رهبری هم فرمودند، اصل بصیرت به موقع عمل کردن است. در مورد توابین هم فرمودند که در این قضیه، بیش از 4000 نفر قیام کردند و شهید شدند، اگر یک دهم اینها به وقت به کربلا میآمدند، اثر بخش بود. حبیب و زهیر که به موقع آمدند کارشان اثربخش بود. خصوصیت بزرگان ما این بوده که حق را به موقع میشناختند و به موقع از آن دفاع میکردند یا اقامه حق میکردند. شکی نیست که تاریخ هر چند وقت یک بار تکرار میشود. ما اعتقاد داریم؛ هر روز عاشورا و همه جا کربلاست. مگر میشود این طور باشد و امام حسینی نباشد؟! یزیدی نباشد؟!
این عبارت میخواهد بگوید در هر زمان حق و باطل وجود دارد. انسان در هیچ زمانی نباید نسبت به حق و باطل بیتفاوت و بیخیال باشد یا اینکه حق را بشناسد ولی اقدامی نکند. در هر زمانی به دنبال حق باید گشت و از آن دفاع کرد.
نکته دوم که خیلی با تحولات منطقه هم ربط دارد اهمیت رهبری است.
تمام جان کندنها و ضجهزدنهای حضرت زهرا برای این بوده که مردم بیرهبر نمانند، عبادت بیصاحب نماند، فروع دین بیصاحب نماند، هدایت مردم بیصاحب نماند.جامعهای که رهبر نداشته باشد میشود مثل عراق و لیبی و یمن و حتی بحرین. یعنی مظلومیت روی مظلومیت. تازه آخر هم کار مسلمانها پیش نمیرود. مصداق خارجی و بارز این نکته همین کشورهای عربی هستند که مبارزه میکنند، خون میدهند اما رهبر ندارند یعنی دین را سیاسی ندیدهاند که رهبر دینی سیاسی داشتهباشند. تا زمانی که اینها رهبر سیاسی دینی پیدا نکنند محکوم به شکست و شکنجه و محرومیت هستند.
باید رهبر حق را بشناسیم و از او دفاع کنیم و در این دفاع نه افراط کنیم نه تفریط، به عدالت رفتار کنیم یعنی روح کلی زندگی سیاسی حضرت زهرا، روحی که به طور عمده بعد از پیامبر شروع شد، تحقق امامت و ولایت بود. ما نمیخواهیم مقایسه کنیم رهبری حضرت امیر(ع) را با امام خمینی(ره). فاصله زیادی هست بین اینها.
آنجا قرار بود رهبری معصوم تثبیت شود و اینجا نیابت عام حالا اگر این کار را نکردیم و سکوت کردیم می شویم مثل آدمهای زمان حضرت زهرا(س) که آدمهای خوبی هم بودند و امامت و ولایت را هم قبول داشتند ولی سکوت کردند اما اگر دفاع کردیم میشویم مثل حضرت زهرا(س).
نکته سوم عمده کاری که حضرت زهرا کرد روشن کردن مردم بود. به در خانه انصار و مهاجرین میرفت و با آنها صحبت میکرد. این نشان میدهد که عاملین جنگ نرم انگشت شمارند اما آنهایی که تحت تأثیر حرف آنها قرار میگیرند زیادند، حضرت این را کاملا تشخیص داده بود و به در خانه عموم میرفت. اگر بخواهیم 5 یا 10 نفر را از بین بیریم و محاکمه کنیم مشکلی حل نمیشود. اگر ما قشر خاکستری را آگاه کنیم خود بخود آن تعداد انگشت شمار هم زندانی میشوند حتی در خانه خودشان، حتی آمریکا با آن قدرتش منزوی میشود یا حتی استکبار و هر ابرقدرتی.
برای افزایش بصیرت در جامعه نباید نسبت به قشر خاکستری بیتفاوت بود. این قشر، معاند نیست، دشمن نیست بلکه مستضعف فکری است به این معنی اینکه از لحاظ فکری قدرت تحلیل مستقل ندارد و کسی باید به او تحلیل بدهد. حضرت زهرا این کار را کرد.
خطبههایی که حضرت زهرا خواندند همین کار را کرد لذا درسی که از خطبههای حضرت و خطبههای کربلا میگیریم این است که حتما نیاز نیست اسلحه به دست بگیری، در بحث جنگیدن، آگاهی داشته باش. وظیفه ما فحش دادن و مدام در خیابان ریختن نیست، آنچه که ضروری است این است که به صورت چهره به چهره، به دوست و آشنا و...
آگاهی دهیم و بیتفاوت نباشیم و از مباحثه خسته نشویم. اوایل انقلاب من خوب یادم هست که 80 درصد کار جوانان حزباللهی حتی در سنین 14ـ 15 سالگی این بود که با تودهایها، مجاهدین خلق و... مباحثه کند.
آنها مطالعه میکردند و بعضی روزها حتی تا 7ـ 8 ساعت با همسن و سالهای خودشان مباحثه میکردند. الان اوضاع شدیدتر است چون چندصد کانال ماهوارهای دارند کار میکنند. پیش از آنکه بخواهیم اسلحه دست بگیریم باید مطالعه و سپس مباحثه کنیم. مطالعه هم باید با نیت خیر باشد چون طرفهای ما معاند نیستند، خدا را قبول دارند، شیعه و بچه مسلماناند و باید نسبت به آنها دلسوز بود.
نکته آخر یک آیه قرآن را برای مسائل روز یادمان نرود: «و لم یجعل الله للکفرین علی المومنین طریقا» خداوند بر کافران ریاستی و سرپرستی بر مومنین قرار نداده است. مسلمان حق ندارد زیر بار غیر مومن برود. این نص صریحشان است. اگر ما اجازه دهیم آریامهر بر ما حکم کند، آل خلیفه حکم کند، حسنی مبارک حکم کند؛ این آیه را نقض کردهایم.
باید ببینیم دشمن از چه مدل دینی خوشش میآید: افراطی، متعادل یا تفریطی و از آن پرهیز کنیم. آیا دشمن با نماز و طواف ما مشکل دارد؟ نه، وقتی اینها با سیاست همراه نیستند با ما کاری ندارند حتی میبینیم که مدینه دارد با معماری اسپانیا و مصالح اسپانیا ساخته میشود. چین تولید مهر و جانماز دارد و...
به آن چیزی که دشمن از آن بدش میآید باید عمل کنیم دشمن از آنهایی که دین را از سیاست جدا نمیدانند مثل ایران میترسد. ببینیم دشمن چه میگوید برعکس آن عمل کنیم، این فرمول بسیار خوبی است.
حجت الاسلام مستشاری

نشریه فرهنگی بیرق - هیئت فرهنگی عشاق الحسن (ع) ، کاشان - برای دریافت کل نشریه می توانید به بخش پیوند ها مراجعه نمائید .