فهرست (شماره 25)
بازتاب (1)
اين پرونده هنوز باز است...
1- «هيئتيهاي سياسي از خرداد 42 تا امروز» سروصدا راه انداخت، اما نه به اندازهاي كه ما انتظارش را داشتيم و ميخواستيم! چرا؟ شايد خودسانسوري زيادي به خرج داديم. بالأخره حرفهايي از هر پرونده هست كه نگفته ميماند و اگرچه همه مان كوتاه و بلند به همديگر ميگوييمشان، اما ظاهراً نوشتني نيستند يا نبايد! نوشته شوند. بگذريم.
2- ماجراي هيئت كه خانه اهل بيت عليهمالسلام بوده است در تمام دوران غربت امامت و ولايت، ان شاءالله اينطور نخواهد ماند. كجا بهتر از اينجا براي سياست كه درِ خانهي «ساسّهالعباد» و «اركان البلاد»(1) است؟ ان شاءالله ما بر ميگرديم به تاريخ پرافتخار شيعه و «گريهي سياسي» (2) را دوباره ميفهميم و احيا ميكنيم.
... (بقیه مطلب را در ادامه بخوانید و یا با کلیک بر روی تصویر زیر، آن را دریافت نمائید.)
بازتاب (2)
حواشی پرونده:
جا دارد از اعضای نشریه بیرق و هیأت عشاق الحسن تشکر واقعی خود را اعلام کنیم. لازم دیدم چند نکتهای به شما و خوانندگان محترمتان متذکر شوم.
اولا: وظیفه هیأت مذهبی همین روشنگریها و انتقادهای سازنده در مورد بدعتها و سنتهای غلطی است که در حال باب شدن است اما متأسفانه اکثرا از آن غافلاند.
... (بقیه مطلب را در ادامه بخوانید و یا با کلیک بر روی تصویر زیر، آن را دریافت نمائید.)
یادداشت
ماهی رو همین الان باید از آب گرفت
یک روز، دو روز، سه روز؛ داشتم روزای باقی مانده به ماه مبارک رمضان را میشمردم و توی دلم به خدا قول میدادم که خدا جون دیگه از ماه رمضان امسال بندهی خوبی میشم، به حرفات گوش میدم، گناه نمیکنم، هوای پدر و مادرم رو دارم، قول میدم دیگه ازت دور نشم، همین طور که داشتم به خدا قول میدادم یه دفعه به خودم اومدم و فکر کردم که من هر سال همین کار رو میکنم، نزدیک ماه مبارک که میشه شروع میکنم به خدا قول دادن و بعد از ماه مبارک همه چیز فراموشم میشه تا سال بعد!
... (بقیه مطلب را در ادامه بخوانید و یا با کلیک بر روی تصویر زیر، آن را دریافت نمائید.)
مناسبتی
دارم امید که از لطف کنی مهمانم
گزیده ای از سخنان استاد اصغر طاهرزاده برای ماه رمضان
ـ شما یک وقت دوست داری بگویی «خدایا»، چرا؟ چون تمام دلت طالب خداست. میخواهی بگویی خدا و در خدا گفتنت بمانی، میبینی حالی به تو دست داد، نفس اماره می آید و میگوید: چقدر خوب است، بگو خدا، تا مشکلاتت حل شود. چه کسی وسط آمد؟ نفس اماره. برای اینکه کار میخواهیم می گوییم خدا! یعنی ذوق حضور و ارتباط با حق را از ما میگیرد. نفس اماره حتی وقتی با خدایمان حرف میزنیم وسط میآید و همین ارتباط ما با خدا را به نفع خودش تمام میکند. ببینید چیز دیگری برای ما میگذارد؟! یعنی وقتی هم که آدم میخواهد با خدای خود ـ یعنی همه آرزویش ـ ارتباط پیدا کند، نمیگذارد. آن وقت با آمدن نفس اماره ما از چه چیزی محروم میمانیم؟ از خدا. چه کسی محروم میماند؟ ما.
... (بقیه مطلب را در ادامه بخوانید و یا با کلیک بر روی تصویر زیر، آن را دریافت نمائید.)
نام تو چیست، به نام خدا کریم
سلطان کرم
ـ از معراج آمد. ده رکعت نماز آورد برای امتش. تا قبل از تولد حسن نمازهای پنجگانه همه دو رکعتی بود، اما او و برادرش که متولد شدند، پیامبر به دستور خدا هفت رکعت دیگر اضافه کرد. به شکرانهی این نعمت.
ـ عثمان در محاصره بود. دهها هزار نفر به دور خانهاش صف کشیده بودند. با شمشیرهای کشیده و آماده. تشنگی امان عثمان و خانوادهاش را بریده بود. توی این وضع کسی جرأت نداشت نزدیک خانهاش شود، ممکن بود با شمشیر تکهتکهاش کنند، اما او رفت. محکم و استوار. نمیترسید. به محاصره کنندگان نگاه هم نمیکرد. آب برد برای عثمان و برگشت. صحیح و سالم. حسن بود؛ پسر علی.
... (بقیه مطلب را در ادامه بخوانید و یا با کلیک بر روی تصویر زیر، آن را دریافت نمائید.)
ما برای وصل کردن آمدیم.
پروندهای در مورد روحانیون مردمی
در همهی دینها، کسانی هستند که تربیت روح مردم با آنهاست. مردم هم سینه به سینه حق پدری آنها را بر خود پذیرفتهاند. مسلمانها آنها را «روحانی» یا «آخوند» مینامند و مسیحیان و یهودیان از لقب «پدر روحانی» و «کشیش» استفاده میکنند. این روزها به دور و برمان که نگاه میکنیم میبینیم خیلیها هستند که براي شكرآب كردن ميانه این پدر و فرزند از هيچ كوششي دريغ نميكنند.
... (بقیه مطلب را در ادامه بخوانید و یا با کلیک بر روی تصویر زیر، آن را دریافت نمائید.)
پرونده (1)
روحانی مردمی چه شکلی است؟
از محبت خارها گل می شود
اولین معیار، محبت است. در فراز پایانی دعای توسل میخوانیم: و بحبکم و بقربکم ارجو نجاه من الله. این محبت است که تقرب را به همراه دارد. محبت، سبب نزدیکی دلها و بلکه جانها به یکدیگر است. در حالیکه عکس این موضوع همواره صادق نیست به این معنا که تقرب، نزدیکی و در جوار هم بودن، الزاما سبب محبت نمیشود. دو مسافر در طول یک سفر، ساعتها کنار هم مینشینند ولی در پایان، هر یک راه خود را میرود. روحانی، علاوه بر اینکه باید در میان مردم باشد باید به آنها عشق بورزد یعنی سرعت گرفتن آنها بسوی هرگونه انحراف او را محزون کند و البته این حزن او را منفعل و گوشهگیر ننماید.
... (بقیه مطلب را در ادامه بخوانید و یا با کلیک بر روی تصویر زیر، آن را دریافت نمائید.)
پرونده- کلام رهبَر
طبيب دورهگرد کجاست؟
احتمالاً شما هم کمرنگ شدن رابطه بعضی از روحانیون با مردم نسبت به گذشته را لمس کردهاید. انگار که اینرسی مردم بالا رفته باشد و کمی با خجالت – و شاید هم اکراه – سراغ (به قول تلویزیون) کارشناس مذهبی بروند. توی همین شرایط میبینیم که هر چند وقت چهرههایی پیدا میشوند که (البته کمی هم به لطف رسانهها) هم محبوب میشوند و هم مشهور و خیلیها حتی اگر حضوری نتوانند، از برنامههای زنده و مرده (ضبط شده) این آقایون استفاده میکنند. پس معلوم میشود در باغ ارتباط باز است فقط باید راهش را پیدا کرد. بعضاً میگویند که دلیل اصلی «رابطه خیلی بهتر» برخی چهرههای روحانی با مردم و خصوصاً جوانها، ادبیات و نحوه صحبت آنها روی منبر و یا در جمعهای دوستانه است؛ به عبارتی بیان محاورهای و راحتشان، امثال «عزیز دلم» و «حالشو گرفت» و «ننه قمر» و... (و حتی بعضی وقتها رگههای لاتی!).
... (بقیه مطلب را در ادامه بخوانید و یا با کلیک بر روی تصویر زیر، آن را دریافت نمائید.)
پرونده (4)
جایی که هیچ کس نیست
گزیده ای از سخنان رهبر انقلاب در مورد شخصیت حجت الاسلام قرائتی
آقاى قرائتى يك نمونهى بسيار خوب و درسآموزى است خود ايشان. اولاً كارهائى را كه ايشان مباشر آنها شد، دنبال آنها رفت، همهاش خلأهائى بود كه وجود داشت؛ ايشان خلأها را پر كرده؛ خيلى ارزش دارد. بعضى كارها خوبند، اما تكرارىاند. اگر كسى توانست نيازها را، خلأها را پيدا كند، بشناسد و همت بگمارد بر اینكه اين خلأها را پر كند، اين ارزش مضاعفى دارد. ايشان اينجور عمل كرده است؛ هم در قضيهى نماز - نمازِ با اين عظمت، با اين اهميت، ركن دين، مايهى قبول همهى اعمال انسان، اين مورد بىاعتنائى قرار بگيرد در جامعه، توجه لازم به آن نشود. اين، خيلى خلأ بزرگى است - ايشان به اين خلأ پرداخت، هم مسئلهى زكات، كه واقعاً در جامعهى ما مطرح نبود و خود اين مطرح نبودن يك نقطهى ضعف بود، يك نقيصه بود، ايشان همت كرد، وارد شد؛ همه جا برو، همه جا بگو، به همه اصرار كن، خسته نشو، تا اين به جريان بيفتد. قضيهى تفسير همين جور است، قضيهى مهدويت و بقيهى قضايائى كه حالا ايشان دنبال ميكنند؛ اين يك نكته است در كار آقاى قرائتى عزيز و محترممان.
... (بقیه مطلب را در ادامه بخوانید و یا با کلیک بر روی تصویر زیر، آن را دریافت نمائید.)
سنگر بعدی کجاست؟
وقتی قرار شد پرونده این شماره در مورد روحانیت مردمی و حضور اجتماعی روحانیت باشد؛ افتادیم دنبال روحانیون موفق برای مصاحبه. یکی از اولین گزینههایی که به ذهن همه رسید؛ حاج محسن قرائتی بود. حجت الاسلام محسن قرائتی هم به خاطر سبک متفاوتش در تبلیغ و هم از این بابت که همشهری بود؛ بهترین گزینه به حساب میآمد. اما یک مشکل کوچک وجود داشت. مصاحبه با حاج آقا قرائتی از آن مأموریتهای غیرممکنی است که 25 سال است هیچ نشریهای موفق به انجام آن نشده.
حاج آقا میگوید:«من مجلس شهید سخنرانی نمیکنم، سخنران ماه رمضان هیچ جا نمیروم. چون یکی را بروم، همه را باید بروم. صدتای دیگر توقع پیدا میکنند. من هم که نمیکشم. آنقدر جون ندارم که برای همشون بگذارم. من فقط جاهایی میروم که تکه، یکیه! مثل تلویزیون، دانشگاه تهران، حرم امام رضا (ع)».
... (بقیه مطلب را در ادامه بخوانید و یا با کلیک بر روی تصویر زیر، آن را دریافت نمائید.)
پرونده - یادداشت شفاهی
هیأت منبر عملی است
اگر ما مجلسی داشته باشیم که 20 دقیقه احکام، 40 دقیقه سخنرانی، 10 دقیقه یک مداح بیاید بخواند برود، این ممکن است جلسهی سخنرانی باشد، ممکن است کلاس احکام باشد ولی این هیئت نیست.کار هیئت این است که شعوری که نسبت به اهل بیت پیدا کردیم ـ که شاید در همان هیأت این معرفت کسب شده باشد ـ را به مرحله بروز برساند. حالا وجود کسی که بر تبلور این شعور نظارت کند، مهم است.
... (بقیه مطلب را در ادامه بخوانید و یا با کلیک بر روی تصویر زیر، آن را دریافت نمائید.)
روحانی برای بدن هیأت، سر است
هیچ کس نمیتواند منکر بشود که هیئتهای مذهبی در شناژ بندی فرهنگ و اعتقادات افراد جامعهی ما، نقش مهمی دارند. برای همین بررسی و تحلیل حضور اجتماعی روحانیِ هیئت، میتواند مثال زنده و خوبی برای موضوع پرونده باشد.
اگر به نحوه برگزاری مجالس در هیئتهای قبل از انقلاب تا الان نگاهی بکنیم و پای خاطرات پدرمان یا پیرغلامان هیئت محل بنشینیم، همه از جمعیتهای بیشتر از 1000 نفری پای منبر سخنرانها میگویند. اکثر مداح ها، پامنبری میخواندند و بهترین زمان مجلس، به سخنرانی اختصاص داشت. این همه وسیله ارتباطی هم مثل تلفن و اینترنت و... که نبود، به همین خاطر روحانی برای جواب مسئله یا شبههی هیئتیها و مردم باید کنارشان مینشست و وقت برایشان میگذاشت. در بیشتر عکسهای سیاه و سفید و تا خوردهی هیئتهای قدیمی، حتماً یک روحانی هم در میان هیئتیهایی که ژست گرفتهاند و جدی به دوربین خیره شدهاند، میبینید. در حالیکه بعضی از این عکسها از سفرهای زیارتی هیئت به مشهد مقدس است و این یعنی؛ «حاج آقا» همراهی مطمئن در همه جا!
... (بقیه مطلب را در ادامه بخوانید و یا با کلیک بر روی تصویر زیر، آن را دریافت نمائید.)
پرونده - مصاحبه
مردم معمم نمی خواهند
سال 72 قبل از آنکه معمم شود با او آشنا شدم. بعدها که بیشتر صمیمی شدیم متوجه شدم یکی از متفاوتترین روحانیونی است که در شهرمان میشناسم. برایم جالب بود در مورد نگاهش به روحانیت با او گپی بزنم. چون آمارش را داشتم که در هیئت محبان اهلبیت و جلسه یاحسین منبر میرود، از پایهریزان دیوانگان حسین بوده، الان هم مسئول نهاد نمایندگی ولیفقیه در دانشگاه زنجان است و البته یکی از منبریهای هیئت عشاق هم هست. به خاطر نوع برخوردش با اطرافیان، همه مدل مراجعه کننده هم دارد. از هیئتی و دانشجو گرفته تا مشاوره خانواده و مردم عامی. مصاحبهی با شیخ منصور فرجی پیشنهاد من بود که متن آن را میخوانید.
... (بقیه مطلب را در ادامه بخوانید و یا با کلیک بر روی تصویر زیر، آن را دریافت نمائید.)
پرونده - داستان کوتاه
تردید
وارد اتاق شد، همه بلند شدند سلام علیک کرد و زیر چشمی نگاهی به همه انداخت. لباس مهران میخکوبش کرد. میدانست طلبه است ولی فکر نمیکرد ملبس باشد. وقتی قرار شد با هم صحبت کنند، با اینکه هر دو روی زمین نشسته بودند احساس کرد مهران جای بالاتری نشسته حداقل پلهی دوم، سوم منبر، آخه با چند آیه و روایت آن هم با لحن عربی شروع به صحبت کرد. معنی لغت به لغتش رو نمیفهمید و دلهرهاش بیشتر شد. مهران به چند جمله بسنده کرد و خواست نظراتش رو بشنود. مریم که تو خواستگاریهای قبلی خودشو رزمندهی آرپیچی به دوشی میدید که بالای سنگر دفاع از اعتقاداتش ایستاده و با صلابت از آرمانهاش حرف میزد، حالا حس آدم 60-50 سالهای رو داشت که باید درستی حمد و سورهش رو چک کنه و اضطراب به فنا بودن 50 سال نماز رو داره. با لکنت زبون شروع به صحبت از اعتقاداتش کرد. تحسین و همراهی مهران بهش قوت قلب داد. حس خوبی نسبت به مهران پیدا کرد، از جلسه خواستگاری راضی بود.
... (بقیه مطلب را در ادامه بخوانید و یا با کلیک بر روی تصویر زیر، آن را دریافت نمائید.)
پرونده - یادداشت
«بچهها کی میدونه نماز صبح چند رکعته؟» وقتی معلم کلاس اولم این سوالو پرسید توی دلم خندیدم و گفتم: «یعنی چی؟ خب اینو که همه میدونن، ولی بعد از چند دقیقه که جوابی نیومد فهمیدم نه مثل اینکه اینطور نیست!». دستم و بلند کردم و گفتم:«اجازه خانم؟ دو رکعته.»
یه بار هم تو مسابقات احکام شرکت کردم، سوالات برام خندهدار بود!
... (بقیه مطلب را در ادامه بخوانید و یا با کلیک بر روی تصویر زیر، آن را دریافت نمائید.)
پرونده - چهره شناسی
... (بقیه مطلب را در ادامه بخوانید و یا با کلیک بر روی تصویر زیر، آن را دریافت نمائید.)
والسلامِ پرونده
«والسلامِ پرونده» را به نیت تشکر از همه رفقایم نوشتم که با سنگ تمامی که گذاشتند ما را در برزخ گلچین مطالب گرفتار و مقدمات وجدان دردمان را فراهم آوردند، تا بالاخره در یک تصمیم انقلابی برای قربانی نشدن مطالب، 24 صفحه را به 32 صفحه افزایش دهیم.
علی رغم تعدد مطالب، به خیلی از زوایای پرونده آنچنان که باید پرداخته نشد. شاید موضوع پرونده خیلی وسیع بود. و شاید طراح پرونده به دقت و ریزبینی بچههای تحریریه ابعاد مختلف موضوع را ندیده بود، و گرنه موضوع را تخصصیتر انتخاب میکرد.
... (بقیه مطلب را در ادامه بخوانید و یا با کلیک بر روی تصویر زیر، آن را دریافت نمائید.)
اندیشه
یک حادثه تلخ ، ما از خدا دور شدیم
ماه رمضان سال 72 جمعیتی که جوان 16 ـ 17 ساله اش از پیرمردهای ریش سفیدش بیشتر بود از همه جای شهر سرازیر می شد به مسجد الرسول خیابان باباافضل. وقتی سخنران منبرش را با موضوع تفسیر سوره واقعه شروع می کرد ساعت از نیمه شب گذشته بود و مسجد دیگر جا نداشت.
دلها آنقدر لطیف و نازک شده بود که با شرح آیههای عذاب ضجهی مردم به هوا می رفت و از گریهی مردم در و دیوار مسجد میلرزید. یک ساعت به سحر مردم انگار به خانههایشان پر میکشیدند آنقدر که سبک شده بودند و خالی.
... (بقیه مطلب را در ادامه بخوانید و یا با کلیک بر روی تصویر زیر، آن را دریافت نمائید.)
گزارش
جوان و آرمانهای جهانی
همایشی که چند ماه برای خوب برگزار شدنش زحمت کشیدهشدهبود در عرض 2 ساعت از جلوی چشمهای حضار گذشت و به خاطرهها پیوست.
چیزی که مهم بود این بود که بازهم کارها به دقایق اضافه بازی کشیدهشد. شاید گلزن خوبی نداشتیم و یا روی شانس نبودیم شاید هم حریف را دستکمگرفته بودیم.
... (بقیه مطلب را در ادامه بخوانید و یا با کلیک بر روی تصویر زیر، آن را دریافت نمائید.)
شعر
قیامتی شد
امام، رو به پریدن... عمامه روی زمین!
قیامتی شد ـ بعد از اقامه ـ روی زمین
خطوط آخر نهجالبلاغه ریخت به خاک
چکید هر طرفی صد چکامه روی زمین
خودت بگو به که دل خوش کنند بعد از تو
گرسنگان «حجاز» و «یمامه» روی زمین؟!
... (بقیه مطلب را در ادامه بخوانید و یا با کلیک بر روی تصویر زیر، آن را دریافت نمائید.)
سفرنامه
تركيب بند امام سجاد(ع) را با چشماني اشك آلود جلو قبور ائمه بقيع(ع) به محضرشان تقديم كردم. صداي طلبههاي وهابي ميخواست حواسمان را پرت كند؛ ولي به لطف امام حسن(ع) همه در حال خودشان بودند و زير لب زيارت نامه ميخوانند و آرام آرام اشك ميريختند.
... (بقیه مطلب را در ادامه بخوانید و یا با کلیک بر روی تصویر زیر، آن را دریافت نمائید.)
داستان کوتاه
تنها خدا داند علی کیست
ـ راه که خلوت شد، بغلش کرد. گفت:«فدایت شوم.»
علی بهت زده بود. محمد، علی را بغل گرفته بود. اشک میریخت و میگفت:«پدرم فدای شهید تنها.»
پرسید:«یا رسول الله چرا گریه میکنی؟»
پیامبر خیره شد به چشمهایش، گفت:«این مردم کینهی تو را دارند، اما کینههای بدر و احد را تا بعد از من بیرون نمیریزند.»
... (بقیه مطلب را در ادامه بخوانید و یا با کلیک بر روی تصویر زیر، آن را دریافت نمائید.)
برای ده سالگی بیرق
بیرق ده ساله میشود و همین بهانه از سردبیرهای از اول بیرق تا الان خواستیم حسشان را برای ده ساله شدن بیرق بنویسند.
محمدحسین همایونی
از همون اول با جمال اعتماد قرار گذاشتیم برای شاگرد اول ها فرصت یه کاری توی هیئت درست کنیم چون هیچ کدومشون اهل بالای چارپایه رفتن و ریسه و لامپ بستن و جمع و جور کردن انبار نبودند ولی خب دوست داشتن یه کاری بکنن بهتر بگم دوست داشتیم. خلاصه دور شیخ حسین حسامی و یه برگه احکام و... جمع و جور شدیم و کلی کلاس برا خودمون گذاشتیم و اصلا مایی در کار نبود، او بود.
... (بقیه مطلب را در ادامه بخوانید و یا با کلیک بر روی تصویر زیر، آن را دریافت نمائید.)



























نشریه فرهنگی بیرق - هیئت فرهنگی عشاق الحسن (ع) ، کاشان - برای دریافت کل نشریه می توانید به بخش پیوند ها مراجعه نمائید .