نذر عمه سادات

آتشفشان زخم منم، داغ دیده‌ام
خاکسترم، بهارِ به آتش کشیده‌ام
از لحظه‌ای که رفتی و دیگر ندیدمت
من کشته‌ی وداع تو هستم، شهیده‌ام
گودال زخم، جان به لبم کرد روی تل
بیتابم از فراز و نشیبی که دیده‌ام
لبریز بوسه‌های لب خارها شدم
دنبال اسب نیزه پیاده دویده‌ام
 "بزمی به پا کنید خوارج رسیده‌اند"
از این قبیل زخم زبان‌ها شنیده‌ام
کوهم که ایستاده‌ام و خم نمی‌شوم
شمشیر زخم خورده ولی آب دیده‌ام
با آرزوی صبح نگاهت بهشت من!
هر چه مصیبت است به جانم خریده‌ام


سیدمسیح‌شاهچراغی


 بابای مهربان (تقدیم به بابای مهربان)

ای ابتدات نقطه‌ی پایان آسمان
وی انتهات مثل خداوند، لامکان
ممسوس ذات اَقدس اللهُ‌اکبری
با این وجود فهم کمالت نمی‌توان
گفتم: «چگونه مدح تو خوانم؟» ندا رسید:
درسجده آی و سوره توحید را بخوان
ما صنع دست‌های شما بوده‌ایم، پس
اینگونه می‌شود که تو باشی خدایمان
درکعبه پا نهادی و کعبه شکاف خورد
یعنی که جای توست دل دلشکستگان
هر شب کنار سفره‌ی زهرا نشسته‌ایم
حالا چگونه میل کنم سمت این و آن
خاکیم اگر نشسته به روی عبای تو
خورده مگیر؛ حضرت بابای مهربان


یاسر حوتی


 اسلامِ بي‌حسين مسيحيّت است و بس (نذر ارباب عالمین)

 قرآن فقط براي تو قرآن شده است و بس
ايمان به ‌بودِ‌ توست كه ايمان شده‌است و ‌بس
گِل بود و مُشتِ خاك، اگر نور تو نبود
آدم به نور توست كه انسان شده‌است ‌و بس
سبط نبي درست! ولي حضرت رسول
در دين خويش با تو مسلمان شده‌است‌ و ‌بس
سلمان اگر به نام علي اهل‌بيتي است
با ‌عشق روي توست كه‌سلمان شده‌است ‌و ‌بس
گر لطف تو نبود كه آدم نمي‌شديم
اين مور با حسين سليمان شده است و بس
در انتشار طور سخن گفت و با تو بود
موسي اگر كه موسيِ‌عمران شده‌است و بس
يوسف ز شرم روي علي‌اكبرت حسين!
تا روز حشر، سر‌به‌گريبان شده‌است و بس
شيعه اگر نَصب ز علي مي‌برد! ولي
از نسل كربلاست فراوان شده است و بس‌
‌***
شيعه به يك مرام و به يك نيّت ‌است ‌و‌ بس
اسلامِ بي حسين مسيحيّت است و بس


محسن ناصحی


  تقدیم به پیامبر آخر و آخرِ پیامبران

مرا اويس شدن در هواي تو کافي است‌
اگر چه باز نديدم، دعاي تو کافي است‌
همين‌که بوي تو را در مدينه حس کردم‌
لبم رسيد به خاک سراي تو کافي است‌
چه حاجتي به پسر داري اي بزرگ قريش‌
همين‌که فاطمه داري براي تو کافي است‌
همين‌ که اوّل هر صبح پيش زهرايي‌
براي روشني لحظه‌هاي تو کافي است‌
تو آن پيمبر دنباله داري و بعدت‌
اگر علي تو باشد به جاي تو کافي است‌
***
قسم به اَشهد اَن لا اله الا الله
تو آمدي که بگويي علي وَلي الله‌
***
تو آمدي و ترحّم شدند دخترها
چقدر صاحب دختر شدند مادرها‌
تو آمدي و رعيّت شکوه عبد گرفت
بدين طريق چه آقا شدند نوکرها‌
خداي خوب به جاي خداي چوب نشست‌
و با اذان تو بالا گرفت باورها‌
بگو: مدينه‌ی علمي، علي در آن است‌
بگو: که واجب عيني است حرمت درها‌
بريز شيره‌ی پيغمبري به کام حسين‌
که از حسين بيايد علي‌اکبرها‌
زمان گذشت زمان ظهور ديگر شد
حسين مني انا من حسين اکبر شد‌
***
تو را درِ کمال نوشتند يا رسول‌الله
بزرگ آل نوشتند يا رسول‌الله‌


علی‌اکبر لطیفیان


 نذر گل نرگس

ای نگاهت از شب ِ باغ ِ نظر، شیرازتر
دیگران نازند و تو از نازنینان، نازتر
چنگ بردار و شب ما را چراغان کن که نیست
چنگی از تو چنگ‌تر، یا سازی از تو سازتر
قصۀ گیسویت از امواجِ تحریرِ قمر
هم بلند آوازه‌تر شد، هم بلند آوازتر
گشته‌ام دیوان حافظ را ولی بیتی نداشت
چون دو ابروی تو از ایجاز، با ایجازتر
چشم در چشمت نشستم، حیرتم از هوش رفت
چشم وا کردم به چشم‌اندازی از این بازتر
از شب جادو عبورم دادی و دیدم نبود-
جادویی از سِحر چشمان تو پُر اعجازتر
آن که چشمان مرا تَر کرد، اندوه ِ تو بود
گر چه چشم عاشقان بوده‌ست از آغاز، تَر


علیرضا‌قزوه


 

 (با کلیک بر روی تصویر زیر، این مطلب را دریافت نمائید.)