یک حادثه تلخ ، ما از خدا دور شدیم

ماه رمضان سال 72 جمعیتی که جوان 16 ـ 17 ساله اش از پیرمردهای ریش سفیدش بیشتر بود از همه جای شهر سرازیر می شد به مسجد الرسول خیابان باباافضل. وقتی سخنران منبرش را با موضوع تفسیر سوره واقعه شروع می کرد ساعت از نیمه شب گذشته بود و مسجد دیگر جا نداشت.

دل‌ها آن‌قدر لطیف و نازک شده بود که با شرح آیه‌های عذاب ضجه‌ی مردم به هوا می رفت و از گریه‌ی مردم در و دیوار مسجد می‌لرزید. یک ساعت به سحر مردم انگار به خانه‌های‌شان پر می‌کشیدند آن‌قدر که سبک شده بودند و خالی.

این‌ خاطرات زیباترین ماه رمضان‌های زندگی‌ام بود که یکی ـ دوبار بیش‌تر تکرار نشد. سال‎هاست حسرت چنین مجلس و منبر و روضه‌هایی به دل من و شهر مانده. چون بعد از آن سالها،  تبلیغ همه کاره بودن آل ا... در پیشگاه خدا محتوای بیشتر منبرها شد و خلق ا... هم حال می‌کرد. شهر ما که تعداد هیئت‌هایش زبانزد است و این همه به دهه‌ی اول محرمش می‌نازد! آن‌قدر مجالس مناجات‌اش، انگشت‌شمار است که می‌شود گفت اگر باشد، نوبر است. منبری که سخنران‌اش مردم را از عاقبت پشت کردن به خدا بترساند و مداحی که برای آشتی دادن با خدا، خلق را به گریه بیاندازد، به ندرت پیدا می شود.

پیش از همه‌ی دلخوری‌ها و دفاعیات بگویم که نویسنده از نوبری های شهر غافل نیست ولی آیا فقط این ها کافی است؟ و یا چنان هست که تلنگری باشد به جماعت غفلت زده؟ سخنران هایی که یک دهه شرح مناجات خمس عشر یا دوره ی تفسیر آیات عذاب در قرآن میگذارند، یا مداح‌های شهرمان را که دعای ابوحمزه را روان بخوانند و مسئول هیئت هایی را که غصه‌دار ‌باشند از اینکه بچه‌های هیئتی حتی یک بار دعای مجیر نخوانده‌اند تعدادشان به انگشتان دست ها می رسد؟

توجه بی رویه به رجاء و امیدواری باعث شده که ترس از عذاب خدا برای اغلب افراد دیگر باور پذیر نباشد. اعتقاد شیعه این است که «حسین کشتی نجات و چراغ هدایت است» ولی باید تبیین شود که کشتی حسین، قرار است نجات یافته گانش را در ساحل بندگی خدا پیاده کند و رسالت این چراغ، هدایت خلق است به عبودیت پروردگار. این‌که حسین « رحمت ا... واسعه» است و « اشک بر حسین خاموش کننده‌ی آتش عذاب خدا»، نباید برای محبین اهل بیت مایه ی  بی‌اعتنایی به دقت نامه‌ی اعمال‌ شود و سعادت نوکری به غرور و ریا آلوده شود . نداشتن خلوت مناجات و غفلت از ظرافت حساب و کتاب‌ همان جاده انحرافی است که اصول و اخلاق را در هیئت‌ها به حاشیه برده.

واقعیت این است که با این همه رذایل اخلاقی و رفتاری که وصله ی ناجور ارادت ما شده، هیچ سنخیتی با نوکری اهل بیت نداریم و این نقص را فقط با مناجات و ادعیه‌ای می‌توانیم بفهمیم که از زبان اهل بیت به ما رسیده. دعای کمیل، دعای عرفه، دعای ابوحمزه، مناجات خمسه و... سنگ محک خوبی است که بفهمیم با خدا و اهل بیت چه نسبتی پیدا کرده ایم.

منظور از پرداختن به این موضوع این نیست که مناجات منهای ذکر مصیبت اهل بیت نهادینه شود که اتفاقی است غیر ممکن و یا چنان سخت بگیریم که از آن سوی بام بیفتیم، بلکه باید مناجات را با چاشنی مصائب آل ا... خوراک هیئتی‌ها کرد. به حضرت ارباب قسم که  آن چنان شیرین و زیبا می توان عمل کرد که به ذائقه پیر و جوان خوش بیاید به شرط آنکه مداح، واعظ، مسئول و مستمع هیئت احساس وظیفه ـ شما بخوانید جهاد ـ کنند.

به جای بعضی از راه حل های زود گذر، بهتر است چنان مدیریت کرد که مناجات به مساجد و هیئت‌ها برگردد. برخی از محافل کنونی شهر نمونه‌های خوبی هستند که  البته کافی نیست و باید تکثیر شوند تا هشدار برای ترس از قیامت و تذکر به دوری از خدا در جامعه رونق یابد و زنده بماند!

محمد قاسم زاده

 (با کلیک بر روی تصویر زیر، این مطلب را دریافت نمائید.)