پرونده‌ای در مورد روحانیون مردمی

در همه‌ی دین‌ها، کسانی هستند که تربیت روح مردم با آن‌هاست. مردم هم سینه به سینه حق پدری آن‌ها را بر خود پذیرفته‌اند. مسلمان‌ها آن‌ها را «روحانی» یا «آخوند» می‌نامند و مسیحیان و یهودیان از لقب «پدر روحانی» و «کشیش» استفاده می‌کنند. این روزها به دور و برمان که نگاه می‌کنیم می‌بینیم خیلی‌ها هستند که براي شكرآب كردن ميانه این پدر و فرزند از هيچ كوششي دريغ نمي‌كنند.

ما فرزندانی هستیم که غصه می‌خوریم از این‌که بعضی از خواهر و برادرهای‌مان با پدر غريبي مي‌كنند؛ و نگران می‌شویم وقتی پدرمان گاهی پا به پای نیازهای فرزندش قدم برنمی‌دارد. راستش را بخواهید؛ اين پرونده حاصل این دلواپسی است. دلواپسي از فاصله‌اي كه خيلي‌ها براي آن لحظه‌شماري كرده و مي‌كنند. شاید با حرف‌های این پرونده، پدر و فرزند براي كم‌تر كردن فاصله‌ها هركدام به سهم خود همتي كنند.

در ابتدای کار نگران سوء برداشت دلسوزان از نيت قلم به دستان این پرونده بودیم، که بی‌راه هم نیست؛ از بس که روحانيت در اين سال‌ها از دشمن بدخواه و دوستان ناآگاه لطمه خورده. ولی وقتی این نگرانی مقدس و به‌جا را در سخنان حضرت امام هم می‌بینیم دل‌مان بیشتر قرص می‌شود: «همان‌قدر که شما شغل‌تان شریف است؛ به اندازه شرافت شغل‌تان، مسئولیت‌تان نیز زیادتر است. شما اگر چنان‌چه به وظائف روحانیت عمل بکنید قلوب مردم با شماست و مردم شما را می‌خواهند. ولی اگر خدای ناخواسته خلافی از بعضی سر بزند این قلوب که متوجه شما شده است؛ ممکن است برگردد. برگشتن قلوب از شما شکست روحانیت است و شکست روحانیت، شکست اسلام است.»از طرفی توصیه ایشان به جوانان کمر همت‌مان را بست برای ادای تکلیف: «توصیه‌ای که از باب نهایت ارادت و علاقه‌ام به جوانان عرض می‌كنم این است كه در مسیر ارزش‌ها و معنویات از وجود روحانیت و علمای متعهد اسلام استفاده كنید، و هیچ‌گاه و تحت هیچ شرایطی خود را بی‌نیاز از هدایت و همكاری آنان ندانید.»

در ميان همه‌ی مردم، هيئتي‌ها بيشترين انس را با روحانيون داشته و دارند. پس اگر قرار است از خود سانسوري بگذریم و از رابطه‌ي مردم با روحانيون گفتگو كنيم بدون ترديد «بيرق» که رسانه هيئت است، جایگاه پسندیده‌ای براي اين گفتگوست.

(با کلیک بر روی تصویر زیر، این مطلب را دریافت نمائید.)