خیال ­کردید همچنان  انقلابی هستید! 

اصولاً سه دسته آدم بیشتر نداریم: گرگ، گوسفند و انقلابی (یا همان ظالم و مظلوم و انقلابی). انقلابی کسی است که پس­فردا خدا او را نه برای ظلم کردن و نه به خاطر سکوت مقابل ظالم مؤاخذه نخواهد کرد. مردانه پای حرف حق می­ماند و با گرگ‌ها هم دست به یقه می­شود. نه فقط برای خودش؛ حتا برای مظلومی که توان دفاع از خود را ندارد. این که روحیه انقلابی در شرایط بحرانی و متلاطم (مثل زمان اوایل انقلاب و در طول جنگ) بارزتر است، توضیح زیادی نمی­خواهد. اما در شرایطی که گرگ­ها کمی فاصله گرفته‌اند و انسان می‌تواند احساس کاذب امنیت داشته باشد، احساس انقلابی بودن خیلی ارزشمندتر از زمانی است که گرگ­ها به تو نزدیک هستند و دارند پیراهن تو را پاره می‌کنند. الان که دیگران همه تو را به زندگی بره‌وارانه دعوت می­کنند، انقلابی بودن زیباست. الان اگر انقلابی باشی معلوم می‌شود که چشم و دلت بیناتر، قدت بلندتر و کشیده‌تر، و برای دیدن آن نقاط دوردست از همیشه بیشتر آمادگی پیدا کرده‌ای.

اباعبدالله الحسین و زینب کبری سلام الله علیهما نمونه­های آرمانی از انسان انقلابی هستند. زندگی انقلابی سبکی از زندگی است و دردسرها و هزینه‌های منحصر به فرد خودش را هم دارد؛ ولی هرچه باشد آدم انقلابی، «امام­حسین‌کُش» نمی‌شود.

***********************

خطبه‌ی فراموش نشدنی زینب كبری‌ در بازار كوفه یك حرف زدن معمولی نیست؛ یك تحلیل عظیم از وضع جامعه‌ی اسلامی در آن دوره است. چقدر این شخصیت قوی است. همان لحنی را به كار می­برد كه پدرش امیرالمؤمنین بر روی منبر خلافت در مقابل امت خود به كار می­برد:

«یا اهل الكوفه، یا اهل الغدر و الختل»؛ ای خدعه‌گرها، ای كسانی كه تظاهر كردید! شاید خودتان باور هم كردید كه دنباله‌رو اسلام و اهل‌بیت هستید؛ اما در امتحان این‌جور كم‌آوردید، در فتنه این­جور كوری نشان دادید.

«هل فیكم الّا الصّلف و العجب و الشّنف و الكذب و ملق الاماء و غمز الاعداء»؛ به خودتان مغرور شدید، خیال كردید ایمان دارید، خیال كردید همچنان انقلابی هستید، خیال كردید همچنان پیرو امیرالمؤمنین هستید؛ در­حالی كه واقع قضیه این نبود. نتوانستید از عهده‌ی مقابله‌ی با فتنه بربیایید، نتوانستید خودتان را نجات دهید.

«مثلكم كمثل الّتی نقضت غزلها من بعد قوّة انكاثا»؛ مثل آن كسی شُدید كه پشم را می‌ریسد، تبدیل به نخ می­كند، بعد نخ­ها را دوباره باز می­كند، تبدیل می­كند به همان پشم یا پنبه‌ی نریسیده. با بی‌بصیرتی، با نشناختن فضا، با تشخیص ندادن حق و باطل، كرده‌های خودتان را، گذشته‌ی خودتان را باطل كردید. ظاهر، ظاهر ایمان، دهان پر از ادعای انقلابیگری؛ اما باطن، باطن پوك، باطن بی‌مقاومت در مقابل بادهای مخالف. 

(دیدار حضرت آقا با پرستاران-1/2/89)******

اما اهالی کوفه سال 61 (بخوانید گرگ­ها و گوسفندها) چه­جور مسلمانانی بودند که موفق شدند (!) سر نوه پیامبرشان را بر نیزه کنند؟! تلاش می‌کنیم که مدل­های تقلبی اسلام انقلابی را -که مسلمان را به گرگ یا گوسفند تبدیل می­کند- بهتر بشناسیم.

(پیشنهاد: بد نیست روش­های ارائه شده را، گه­گاه برای سنجیدن حال و احوال خودمان به­کار ببریم.)

- اسلام متظاهرانه

انقلابی تظاهر نمی‌کند و حاضر است حذف شود. شهید چمران نمونۀ یک انقلابی است. زمانی­که مظلوم واقع شده بود، در نوشته‌اش به دوستانش می‌نویسد: «وقت‌تان را برای دفاع از من نگذارید، من اهمیتی ندارم. به کارهای خودتان برسید». هر کس خودش می‌خواهد بفهمد متظاهر است یا نه، ببیند انقلابی هست یا نه؟ اگر الان اهل احتیاط، ترمزدستی کشیدن، جاخالی­دادن، سکوت و مماشات بود، اگر به سادگی یک حرکت انقلابی را تندروی معرفی می‌کند، و در زمانی که باید میان حق و باطل قضاوت و انتخاب کند، بین حق و باطل باقی می‌ماند و عدالت را در تعادل بین حق و باطل می‌داند، او یکی از علائم اسلام متظاهرانه را دارد. معلوم می‌شود تا حالا متظاهرانه مسلمان بوده. البته اسلام متظاهرانه، با اسلام منافقانه یکی نیست. مسلمان متظاهرانه، به دنبال تظاهر کردن خوبی‌هایش است. تحمل حذف شدن و تحویل گرفته نشدن را ندارد. تحمل غریبی کشیدن را ندارد. چون عشق به اسلامش با عشق به تظاهرش عجین شده است.

- اسلام منافقانه

ما هنوز «منافق» ندیده‌ایم. سازمان مجاهدین خلق، منافق نبودند. آنها علناً با امام مخالفت می‌کردند. منافق کسی است که وقتی می‌گوید امام، اشک بریزد درحالی که در تمام مدت علیه خط امام کار بکند. ما هنوز منافق را به صورت جدّی تجربه نکرده‌ایم.

و اما رفتار و مسلمانی منافقانه، کجا رسوا می‌شود؟ در مقابل اسلام انقلابی. وقتی اسلام انقلابی می‌خواهد محکم با دشمن محکم درگیر شود، اسلام منافقانه می‌گوید:«بالاخره نباید در درگیری با دشمن تندروی کرد. خطر دارد. هزینه دارد.»

(البته شناسایی منافق خودش یک رشته کاملاً تخصصی است.)

- مسلمانی عافیت‌طلبانه

مسلمانی عافیت‌طلبانه چیست؟ نه دنبال تظاهر است و نه منش منافقانه دارد. بلکه رفاه‌طلب است. راحتی را همه دوست دارند. عیبی هم ندارد. اما وقتی رفاه‌طلبی بر اسلام‌طلبی غلبه کند، اسلام عافیت‌طلبانه شکل می‌گیرد.

   برخی از کسانی که به کربلا آمدند و با امام حسین(ع) جنگیدند، فقط تحمّل بلا نداشتند. همه چیز را قبول داشتند و بغض هم نداشتند. پس چرا با حسین(ع) جنگیدند؟ چون شایعه­ای شنیده بودند که یزید دارد با لشکرش می‌آید، تا کوفه را به دلیل بیعت با امام حسین(ع) با خاک یکسان کند. کسی که می‌گوید: «من تا وقتی رفاهم لطمه نخورده مسلمان هستم» یعنی اصلاً مسلمان نیست. مسلمانی عافیت‌طلبانه مقابل اسلام انقلابی است. نمونه‌اش می­شود کربلا.

مردم شجاع ایران با دقت تمام به نمایندگانی رأی دهند که متعبد به اسلام و وفادار به مردم باشند و در خدمت به آنان احساس مسئولیت کنند و طعم تلخ فقر را چشیده باشند و در قول و عمل مدافع اسلام پابرهنگان زمین، اسلام مستضعفین، اسلام رنجدیدگان تاریخ، اسلام عارفان مبارزه جو، اسلام پاک طینتان عارف و در یک کلمه، مدافع اسلام ناب محمدی (صلی­الله­علیه­و­آله­و­سلم) باشند و افرادی را که طرفدار اسلام سرمایه داری، اسلام مستکبرین، اسلام مرفهین بی­درد، اسلام منافقین، اسلام راحت­طلبان، اسلام فرصت طلبان و در یک کلمه، اسلام آمریکایی هستند طرد نموده و به مردم معرفی نمایند. (پیام امام­خمینی به مناسبت انتخابات مجلس سوم-11/1/67) 

مهدی صاحبی فرد

(با کلیک بر روی تصویر زیر، این مطلب را دریافت نمائید.)