رنگ تلخ

آتــش کــه شـعله شـعله به پیراهنش رسید

یک دسته گل به رنگ شفق دانه دانه چید

*

بر پــا شـــــده بهشــت و جهنـــّم کنار هم

صد داس و یک گلی که شده خم کنار هم

بودنــد در کشــاکـش و جنجال خیر و شر

ابلیــس رذل و حضــرت خاتــم کنار هم

سیــل تگرگ و برف به گلبرگ های گل

یـک نـابــــرابـــــری مجــســـّم کنار هم

گــویــنــد بــعد او کــه پرستار می شود؟

از هــُرم آتــش و تب و شبنـــم کنار هم

تاریـــخ را بـــگو بنــگارد به رنگ تلخ

دستـــان بسـتـه و شــه عــــالـم کنار هم

*

تا گوشواره های خودش را به گوش کرد

از آن زمان به بعد حسن زهر نوش کرد

امیرحامد ولیان


تشییع آینه

آه آه ای همرهان آهسته تر

می برید اسرار را سربسته تر

این تن آزرده باشد جان من

جان فدایش او شده قربان من

همرهان این لیله ی قدر من است

من هلال از داغ و این بدر من است

وسعت اشکم به چشم ابر نیست

چاره ای غیر از نماز صبر نیست

چشم من از چرخ، پر کوکب ترست

بعد از امشب روزم از شب شب تر است

زین گُل من باغ رضوان نَفحه داد

مصحف من بود و هجده صفحه داشت

مرهمی خرج دل چاکم کنید

همرهان همراه او خاکم کنید

علی انسانی


ای کاش در این بیت بسوزم

دارد دل و دین می برد از شهر شمیمی

افتاده نخ چادر او دست نسیمی

تسبیح دلم پاره شد آن دم که شنیدم

با دست خودش داده اناری به یتیمی

حتی اثر وضعی تسبیح و دعا را

بخشیده به همسایه، چه قرآن کریمی

در خانهء زهرا همه معراج نشینند

آنجا که به جز چادر او نیست گلیمی

ای کاش در این بیت بسوزم که شنیدم

می سوخت حریم دل مولا چه حریمی

آتش مزن آتش  در و دیوار دلش را

جز فاطمه در قلب علی نیست مقیمی

***

حالا نکند پنجره را وا بگذاریم

پرپر شود آن لاله زخمی به نسیمی

سید حمیدرضا برقعی


علی خدا نگهدار

علی بیا به برم/ که راهی سفرم

خدانگهدار علی خدانگهدار

می‌طلبم ز خدا/ سلامتی تو را

خدانگهدار علی خدانگهدار

شکسته بالم/کن نظر به حالم

رفتنی‌ام من/ کن علی حلالم

ای رهبر مظلوم من ای شمع وجودم

نذر تو جوانی من و بود و نبودم

دار و ندار علی/ یاور و یار علی

فاطمه جانم خانم فاطمه جانم

ماه یگانه مرو/ بانوی خانه مرو

فاطمه جانم خانم فاطمه جانم

همسفر من/  بشکسته پر من

سنگ صبورم/ سینه سپر من

ای دلخوشی‌ام هم‌نفسم نور دو عینم

حالا مرو زود است بمان جان حسینم

 


 بی نشانه

چنان که دست گدایی شبانه می لرزد

دلم برای تو ای بی نشانه می لرزد

چه رفته است به دیوارو در که تا امروز

به نام تو در و دیوار خانه می لرزد

چه کرده در که پیاپی به سینه می کوبد

چه دیده شعله که با هر زبانه می لرزد

هنوز کوچه به کوچه حکایت از مردی است

که دست بسته ی او عاشقانه می لرزد

هنوز از آنچه گذشته است بر در و دیوار

به خانه چند دل کودکانه می لرزد

دگر نشان مزار تو را نخواهم خواست

که در جواب زمین و زمانه می لرزد

ز من شکیب مجو کوه صبر اگر باشم

همین که نام تو آرند شانه می لرزد

میلاد عرفان پور


ابریست کوچه کوچه دل من

ابریست کوچه کوچه، دل من، خدا کند

نم نم غزل ببارد و توفان به پا کند

حسّی غریب در قلَمَم بغض کرده است

چیزی نمانده پشت غزل را دوتا کند

مضمون داغ و واژه و مقتل بیاورید

شاید که بغض شعر مرا گریه وا کند

با واژه‌های از رمق افتاده آمدم

می‌خواست این غزل به شما اقتدا کند

حالا اجازه هست شما را از این به بعد

این شعر سینه سوخته، مادر صدا کند؟

مادر! دوباره کودک بی‌تاب قصه‌ات …

تا اینکه لای‌لای تو با او چه‌ها کند

یادش بخیر مادرم از کودکی مرا

می‌برد تکیه، تکیه که نذر شما کند

یادم نمی‌رود که مرا فاطمیه‌ها

می‌برد با حسین شما آشنا کند

در کوچه‌های سینه‌زنی نوحه‌خوان شدم

تا داغ سینه‌ی تو مرا مبتلا کند

مادر! دوباره زخم شما را سروده‌ام

باید غزل دوباره به عهدش وفا کند:

یک شهر، خشم و کینه، در آن کوچه، مانده بود-

دست تو را چگونه ز مولا جدا کند

باور نمی‌کنم که رمق داشت دست تو

مجبور شد که دست علی را رها کند...

تو روی خاک بودی و درگیر خار بود

چشمی که خاک را به نظر کیمیا کند

نفرین نکن، اجازه بده اشک دیده‌ات

این خاک معصیت زده را کربلا کند

زخمی که تو نشان علی هم نداده‌ای

چیزی نمانده سر به روی نیزه وا کند

باید شبانه داغ علی را به خاک برد

نگذار روز، راز تو را برملا کند...

گفتند فاطمیه کدام است؟ کوچه چیست؟

افسانه باشد این همه؛ گفتم خدا کند

با بغض، مردی آمد از این کوچه‌ها گذشت

می‌رفت تا برای ظهورش دعا کند

از کوچه‌ها گذشت ... و باران شروع شد

پایان شعر بود که توفان شروع شد

حسن بیاتانی


ناله فرشته‌ها

«چه آسان برمي خاست!

و چه سخت بر مي گرفتمش!

چه خندان مي آمد!

و چه گريان مي بردمش!

چنين سهل و سخت

جان از كسي نگرفتم

به تقاص كدامين گناه

خدايا!

قبض روح زهرا را

به من سپردي؟»

 حمیدرضا سرشکاری


 بین در و دیوار

من و این داغ در تکرار مانده

من و این آتش بیدار مانده

نپرس از من چرا دلتنگ هستم

دلم بین در و دیوار مانده

میلاد عرفان پور


کوتاه ترین سوره

دارند به حکمت و به لطفي به شما

ازاين همه سوره سوره ي کوثر را

کوتاه ترين سوره ي قرآن يعني

کوتاه ترين راه رسيدن به خدا

 


کنار تو

بانو!

نمي يابمت

اما كنار تو

گريه مرسوم است

مگر مي توان پهلوي تو بود

و شكسته نبود؟

 حمیدرضا سرشکاری


از صمیم قلب

عادت به روضه کرده دلم، روضه خوان کجاست؟

صاحب عزای فاطمه، آن بی نشان کجاست؟

احساس می کنم که کنارم نشسته است

مردی که چارگوشه ی قلبش شکسته است

هر خیمه ای که مجلس روضه است جای اوست

مردی که ذکرهای مصیبت برای اوست

از چشم هاش خون جگر چکیده است

اندازه ی تمام جهان داغ دیده است

با اشک او اگر دل ما شست و شو شود

شاید که روضه خواندن ما مثل او شود

***

قربان اشک روز و شبت، چشم خسته ات

مولا، فدای مادر پهلو شکسته ات

ما از صمیم قلب مصیبت کشیده ایم

ما روی هر چه غیر شما خط کشیده ایم

سید حمیدرضا برقعی

(با کلیک بر روی تصویر زیر، این مطلب را دریافت نمائید.)