از دور بوسه بر رخ مهتاب می زنم

 تمام راه داری با خودت زمزمه می کنی:

با کاروان نیزه به دنبال می روم

در منزل نخست تو از حال می روم

دل توی دلت نیست.

حسی توی رگ هایت می دود انگار.

بی تابی و بی قرار.

بعد از رخصت گرفتن از «آسمان بانو» می روی سراغش. چشم هایت دل دل می کنند برای باریدن.

با کاروان نیزه شبی را سحر کنید

باران شوید و با همه تن گریه سر کنید

طرح کلی ضریح را نشانت نمی دهند، نمی خواهند لو برود شاید!

برایت می گویند از بنی اسد، اولین کسانی که امام را به خاک سپردند.

از اولین آستانه ی حسینی که در سال 66 قمری توسط«ابی عبیده ثقفی» با همراهی ایرانیان بوجود آمد؛ از بارگاه با عظمتی که با روی کار آمدن مأمون شیعیان برای امام درست کردند.

از حکمای بعد از مامون که به خاطر نماد آزادگی شدن حرم و احترام خاصی که شیعیان برای آن قائل بودند، دست به تخریب آن زدند.

از متوکل عباسی، اولین کسی که این بی احترامی را در سال 232 قمری انجام داد.

از تخریب و بازسازی های مداوم تا 80 سال پیش و از وهابیت و شکستن حریم حرم.

از عشق شیعیان هند و بنای ضریح فعلی.

از اینکه بعد از 80 سال به امر رهبر افتخار ساخت ضریح نصیب همسایه های «خواهر خورشید» شد.

از «مرحوم آقای دانش» که با پیگیری هایش موافقت تولیت حرم و آیت الله سیستانی را برای این کار جلب کرد و بعد از آمدنش به ایران و زیر نظر «آیت اله نظری منفرد» با حضور اعضای سیاسی و فرهنگی شهر قم هیئت امنا را ایجاد کرد.

از فراخوان طرح هایی که رسید و قبول یا رد شد.

از دستهای استاد فرشچیان و اعجاز هنر و عشق که در سال 85 طرح کلی را رقم زد.

از 16 آذر ماه و شروع به کار در مسجد معصومیه- مکانی شبیه خود حرم(تحت القبه)-

از شش گوشه بودن حرم و عدم تغییر مساحت آن.

از ارتفاع آن که حدود  25 سانتی متر افزایش پیدا   می کند.

از ضریحی که وزن کلی آن حدود 6/5 تن (120 کیلو طلا و 1/5 تن نقره) خواهد بود و از هزینه ی 5 میلیاردی که برای آن پیش بینی شده.

از ساخت سازه ی کار که با هدیه ی حرم حضرت معصومه به دست مهندسین قمی با چوب ساج با قیمت هر متر مربع 6 میلیون تومان انجام گرفت؛

از قلم زنی آن توسط اساتید هنرمند اصفهانی و زیر نظر استاد خدا داد زاده.

از خطاطی بر روی ضریح توسط «استاد موحد».

از ستون هایی که بر روی آن ها اسامی امامان معصوم را نقش زده اند و در قسمت های فوقانی حدیث و بالاتر اشعار عربی در وصف حضرت و مزین شدن به سوره هایی از قرآن.

از گوی ماسورهای نقره ایی که صنعتی آماده می شود و برای پردازش به کارگاه منتقل می شود

از ...

دلت می خواهد چشم هایت را ببندی و هرم حرم را با سلول هایت احساس کنی.

آن وقت روی سر پنجه هایت بایستی و قد بکشی تا از روی شانه های جمعیت دل ضریح را ببینی.

دلت می خواهد همین جا سفره ی دلت را باز کنی و بغض مانده در گلویت را رها.

دلت می خواهد...

 باران می گرفته به ساغر چه حاجت ست

دیگر به آب زمزم و کوثر چه حاجت ست

آوازه ی شفاعت ما رستخیز شد

در ما قیامتی است به محشر چه حاجت ست

محمد بابايي

باز نويسي: آذر نصيري نژاد